تبليغاتX
هفته ی خاکستری

خدا را

در زندگی خود مهمان کن

 

و به خاطر داشته باش  

 

که :

 

تنها تو نیستی  ...

 

 

 

 

 

 

 

 

چون که دستم بوی گل میداد ،

 

مرا به جرم گلچینی از باغ محکوم کردند ...

 

اما کسی فکر نکرد ...

 

شاید ...

 

شاید گلی کاشته باشم ... !

                                

 

  .. شاید گلی کاشته باشم ..

                              

 

..  شاید گلی کاشته باشم  ..

 

 

 

 

 

 

 

عشق راستین 

 

خیره نگریستن به یکدیگر نیست ...  

 

بلکه با هم نگاه کردن در یک جهت است

 

 

 

 

 

 

 

 

Good luck                         

                      

HengameH                      

 

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 3:57  توسط هنگامه  | 

افسوس که آن زمان که باید دوست بداریم  

کوتاهی می کنیم ...

آن زمان که دوستمان دارند   

لجبازی می کنیم ...

و بعد برای انچه از دست رفت آه می کشیم ...

 

 

 

در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است و

صداقت گل نا یابی است  و در آیینه ی چشمان شقایق ها نیز

 عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست ...

به چه کس باید گفت :

 

" با تو خوشبخت ترین انسانم  "

 

 

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 0:38  توسط هنگامه  | 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند ...

به جز مداد سفید ...

هیچکس به اون کار نمی داد ...

همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری ...

یه شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند ...

مداد سفید تا صبح کار کرد ...

 ... ماه کشید ... مهتاب کشید ...

 و اونقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیک  و کوچیکتر شد ...

صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جای خالی اون با هیچ رنگی

 پر نشد ..... !

 

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 1:0  توسط هنگامه  | 

کسی امد و حرف عشق با ما زد

دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی

چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست

یه عمری راه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد وا داد ...

باید دل رو به دریا داد ...

خودش می بردت هرجا دلش خواست ..

به هرجا برد بدون ساحل همون جاست ..

به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی !

 

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 0:6  توسط هنگامه  | 

برگرد 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 13:26  توسط هنگامه  | 

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
  ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
  

 

 

من با تو هرگز

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 13:2  توسط هنگامه  |