|
هفته ی خاکستری
|
بسم الله الرحمن الرحيم
این مثل در مورد افراد زودباور و ساده لوح به کار می رود و از آن معانی و مفاهیم احمق و نفهم استنباط می کنند.
مثلا گفته می شود : «فلانی را هالو گیر آوردم» یا اینکه : «خیال می کنی هالو گیر آوردی که می خواهی بنجل آب کنی ؟»
هالو محرف خالو یعنی دایی است که لرها و بختیاری ها تلفظ می کنند، زیرا مخرج «خ» ندارند و به همین قیاس خدا را هدا و خرما را نیز هرما می گویند.
همان طوری که در میان شیرازی ها واژه کاکو به رسم احترام به جای آقا به یکدیگر گفته می شود لرها و بختیاری ها کلمه ی هالو را نسبت به بزرگ ترها به کار می برند و از آن به منظور اظهار ادب و ادای احترام استفاده و اصطلاح می کنند؛ مثلا موقعی که می خواهند بگویند ای آقا می گویند هی هالو.
در قرون و اعصار گذشته، سکنه ی لرستان به علت دشواری جاده ها با شهری ها ارتباطی نداشتند و از عادات و آداب شهرنشینان واقف نبودند. فقط عده ی قلیلی طبقه ی متمکن و مستطیع یا به قول لرها طبقه هالو بودند که گهگاه به منظور تجارت و مبادله ی کالا به شهرهای بزرگ می رفتند و شهریان به خصوص کسبه و بازاری ها از سادگی و زودباوری آن ها سوء استفاده می کردند و هر طور دلشان می خواست در خرید و فروش اشیا و اجناس به الوار ساده دل روشن ضمیر تحمیل می کردند.
در پایان معامله وقتی که از آن کاسب متعدی و بازاری بی انصاف راجع به استفاده سرشار و سود کلانش می پرسیدند با پوزخند مسخره آمیزی جواب می داد : «امروز هالو گیر آوردم» یعنی لر ساده لوح زودباوری را به تور زدم و هر چه کالای بنجل و پس افتاده داشتم آب کردم.
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
جمله روز : آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو
وقتی که کسی مورد تهدید قرار گیرد و بخواهد متقابلا جواب دندان شکنی به تهدید کننده بدهد تا طرف مقابل، او را آدمی عاجز و زبون تصور نکند غالبا کف دستش را به او نشان می دهد و عبارت مثلی بالا را بر زبان می آورد.
در سال 56 و 57 قبل از میلاد مسیح ارد اشک سیزدهم به تخت سلطنت ایران نشست. ارد نخستین پادشاه ایران است که در زمان سلطنش دولت ایران مجبور شد با امپراطوری مقتدر روم دست و پنجه دلیرانه نرم کند.
در عهد سلطنت ارد سه تن از سرداران بزرگ روم به نام های پومپه و ژولیوس سزار و مارکوس کراسوس زمامدار قلمرو وسیع امپراطوری روم گردیده اند. سزار در این وقت کشور گالیا یا گالی ها یعنی کشور فرانسه امروز را فتح کرد و حکومت آن منطقه با فرماندهی قسمتی از سپاهیان روم را بر عهده داشت. پومپه حکمرانی اسپانیا را با سمت سردار از مجلس سنا گرفت. کراسوس به حکمرانی سوریه و سرداری سپاهی که می باید به آن مملکت برود مامون گردید ولی سناتورها اجازه ندادند که در این سمت و ماموریت با دولت اشکانی پارت جنگ کند. کراسوس که مردی خسیس و طماع بود پس از استقرار در سوریه به منظور فتح ایران و هند عازم خاور شد و بر روی رود فرات پلی ساخت و چند شهر میان دو رود را تصرف کرد.
آن گاه به علت فرارسیدن فصل زمستان به سوریه بازگشت تا در فصل بهار با آمادگی کامل به جنگ پادشاه اشکانی برود. چون موعد مقرر فرا رسید دستور داد سپاهیان را از قشلاق ها جمع کنند و منتظر فرمان باشند. در این وقت سفیرانی از طرف ارد اشک سیزدهم رسید و با کلماتی موجز و قاطع موضوع ماموریت خود را به کراسوس بیان کردند. پیام آنان قریب به این مضمون بود : «اگر این لشکر را رومی ها فرستادند پادشاه ما با آن جنگ خواهد کرد و به کسی امان نخواهد داد ولی اگر چنان که به ما گفته اند بر خلاف اراده و نیت دولت روم است و شما صرفا برای منافع شخصی با اسلحه داخل مملکت پارتی ها شده شهرهای ما را تصرف کرده اید ارشک برای نشان دادن اعتدال خود حاضر است که به ضعف و پیری شما رحم کند و به سپاهیان رومی که در شهرهای ما هستند اجازه بدهد از خاک ما بیرون بروند، زیرا پادشاه ما این رومی ها را زندانیان خود می داند نه ساخلوی شهرها.»
کراسوس با تکبر و خودپسندی تمام جواب داد : «قصد و نیتم را در سلوکیه به شما اعلام خواهم کرد!»
ویزیگس معمرترین سفیر ایرانی چون سخن نیشدار کراسوس را شنید پوزخندی زد و کف دستش را نشان کراسوس داده گفت : «کراسوس، اگر از کف دست من مویی روییده شود تو هم سلوکیه راخواهی دید.»
شرحی بر 10 حس برتر حیوانات که انسان ها از آن بی بهره اند
حواس انسان توانایی رقابت با تیزترین قابلیت های حسی حیوانات را ندارد
شرحی بر 10 حس برتر حیوانات که انسان ها از آن بی بهره اند
انسان ها همواره تصور می کنند که باهوش ترین موجودات عالم حیاتند اما هیچ یک از حواس پنجگانه آنها توانایی رقابت با تیزترین قابلیت های حسی حیوانات را ندارد.
حیوانات در تاریکی می بینند، بوی طعمه خود را از مایل ها دورتر حس می کنند و امواج الکتریکی را از ماهیچه های فشرده طعمه های مخفی شده دریافت می کنند.
10 حسی که انسان ها از داشتن آن بی بهره اند، در وجود این حیوانات قرار داده شده است:
خفاش
خفاش ها با انتشار جیر جیر ماوراء صوت و انعکاس امواج صوتی پس از برخورد با موانع حشرات را حین پرواز می قاپند و به موانع نمی خورند. این ردیاب صوتی بیولوژیکی "اکولوکیشن" نام دارد که دلفین ها نیز از آن برای حرکت در میان آب های تیره استفاده می کنند.
کوسه ماهی
هرگز با یک کوسه ماهی قایم باشک بازی نکنید زیرا می بازید. کوسه ماهی ها سلول های ویژه ای در مغز خود دارند که به میدان های مغناطیسی تولید شده از سوی دیگر موجودات حساس هستند. این توانایی در برخی کوسه ماهی ها آنقدر قوی است که این جانداران وجود یک ماهی پنهان شده زیر شن و ماسه را از طریق سیگنال های الکتریکی ضعیف حاصل از ماهیچه های منقبض شده آن تشخیص می دهند.
مار بوآ
اندام های حساس به دمای بین چشم ها و منافذ بینی مارهای بوآ به این حیوانات کمک می کنند تا گرمای بدن طعمه خود را حس کنند. هر یک از این اندام ها در هر دو بخش سر مارهای بوآ قرار گرفته اند از اینرو حیوانات حتی در تاریکی مطلق نیز قادر به حمله به شکار خود هستند.
پرندگان
چشمان حشرات و پرندگان با طول موج انواری که برای انسان قابل رویت نیستند، مطابقت دارد. پرندگانی که به نظر ما به رنگ روغنی می آیند اغلب به رنگ هایی درخشان هستند که ما حتی نامی برای زمانی که این رنگ ها در نزدیکی نور ماوراء بنفش دیده می شوند، پیدا نمی کنیم. تلسکوپ هایی چون هابل تصاویر فرابنفشی تولید می کنند که پس از رنگ آمیزی توسط متخصصین این رنگ ها را نمایان می سازند.
گربه
گربه ها پوسته هایی شبیه به آیینه در پشت چشمان خود دارند که به آنها امکان شکار کردن طعمه و حرکت در تاریکی مطلق را می دهد. این پوسته که "تاپتیوم لوسیدیوم" نامیده می شود نور را پس از انتقال به شبکیه چشم منتقل می کند و باعث می شوند تا چشمان فوتون ها را بقاپند.
مار
وقتی مارها زبان شاخه دار خود را تکان می دهند ممکن است این حالت برای ما بدشگون به نظر آید اما این جانداران با استفاده از این قابلیت محیط پیرامون خود را بو می کشند. مارها با استفاده از زبان خود ذرات معلق در هوا را جمع می کنند. زبان روکش دار مارها سپس درون حفره خاص سقف دهانشان که اندام های "جکابسون" نامیده می شوند، غوطه ور می شود. در آن مکان رایحه های بو پردازش شده و به صورت سیگنال های الکتریکی به مغز انتقال می یابند.
پروانه
اصطلاح "عشق در هواست" برای پروانه ها لفظ غریبه ای نیست. این حشرات خزدار سیگنال های شیمیایی عشق با نام "فرومون" را که از جنس مخالف پخش می شود تا فاصله 7 مایلی در هوا تشخیص می دهند. تحقیقات نشان می دهد: انسان ها نیز این سیگنال ها را تشخیص می دهند اما فاصله بین دو جنس مخالف باید خیلی نزدیک باشد.
موش
اکثر موش ها بینایی ضعیفی دارند اما این ضعف خود را با موهای اطراف پوزه جبران می کنند. این موجودات از موهای دراز خود به همان شکلی که انسان های نابینا از عصا استفاده می کنند، بهره می گیرند. موش ها و جوندگان دیگر با حرکت موهای اطراف پوزه خود به هنگام برخورد با اشیاء تصاویری ذهنی خلق می کنند و بدین ترتیب محیط پیرامون خود را شناسایی می کنند.
ماهی استوانه ای
برخی از ماهی ها از جمله ماهی های استوانه ای با استفاده از کیسه های هوای خود می شنوند. کیسه ها ارتعاشات اصوات را شناسایی می کنند و با استفاده از یک جفت استخوان در گوش میانی این لرزه ها را در گوش داخلی قوت می بخشند. سلول های مویی در گوش داخلی به ارتعاشات واکنش نشان داده و اطلاعات صوتی را به مغز ماهی ها انتقال می دهند.
مرغان مهاجر
بسیاری از پرندگان به ویژه مرغان مهاجر از میدان مغناطیسی زمین برای تشخیص مسیر خود حین پروازهای طولانی مدت استفاده می کنند. دانشمندان هنوز نمی دانند که این پرندگان به چه نحو از این قابلیت بهره می گیرند اما یافته های یک تحقیق نشان می دهد: پرندگان احتمالا از گونه ای جابه جایی حسی برخوردارند که به آنها امکان می دهد تا خطوط مغناطیسی زمین را به صورت الگوهای رنگی یا نور بینند. این خطوط حیطه بینایی پرندگان را احاطه می کنند.
من از اين پس به جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم
خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم
پسر به سفر دوري رفته بود و ماه ها بود که از او خبري نداشتند ...
مادرش دعا مي کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان مي پخت و هميشه يک نان اضافه هم مي پخت و پشت پنجره مي گذاشت تا رهگذري گرسنه که از آنجا مي گذشت نان را بر دارد .
هر روز مردي گوژ پشت از آنجا مي گذشت و نان را بر ميداشت و به جاي آنکه از او تشکر کند مي گفت: هر کار پليدي که بکنيد با شما مي ماند و هر کار نيکي که انجام دهيد به شما باز مي گردد !!!
اين ماجرا هر روز ادامه داشت تا اينکه زن از گفته هاي مرد گوژ پشت ناراحت و رنجيده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمي کند بلکه هر روز اين جمله ها را به زبان مي آورد . نمي د انم منظورش چيست؟
يک روز که زن از گفته هاي مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصميم گرفت از شر او خلاص شود بنابر اين نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهاي لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : اين چه کاري است که مي کنم ؟
بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان ديگري براي مرد گوژ پشت پخت .
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف هاي معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.
آن شب در خانه پير زن به صدا در آمد . وقتي که زن در را باز کرد ، فرزندش را ديد که نحيف و خميده با لباسهايي پاره پشت در ايستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود
در حالي که به مادرش نگاه مي کرد ، گفت: مادر اگر اين معجزه نشده بود نمي توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگي اينجا چنان گرسنه و ضعيف شده بودم که داشتم از هوش مي رفتم . ناگهان رهگذري گوژ پشت را ديدم که به سراغم آمد . او لقمه اي غذا خواستم و او يک نان به من داد و گفت : اين تنها چيزي است که من هر روز ميخورم امروز آن را به تو مي دهم زيرا که تو بيش از من به آن احتياج داري .
وقتي که مادر اين ماجرا را شنيد رنگ از چهره اش پريد. به ياد آورد که ابتدا نان زهر آلودي براي مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه نداي وجدانش گوش نکرده بود و نان ديگري براي او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را مي خورد .
به اين ترتيب بود که آن زن معناي سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دريافت:
هر کار پليدي که انجام مي دهيم با ما مي ماند و نيکي هايي که انجام مي دهيم به خود ما باز مي گردد
خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
عمه
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: ........ ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند:
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
دائی
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.
عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي..
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.